8 سال جنگ تحميلي در آسمان(بخش پنجم) مهدي بابامحمودي عقاب ها ، قدرت نوظهور
-1140x1000w.jpg)
مقدمه
ايران ديگر ايران دهه 30 و اوايل دهه 40 نيست! زمان تحويل گرفتن تندربولت ها، T-33ها، F-84ها و F-86هاي كاركرده و تضعيف شده به سر رسيد! ديگر ايران به برنامه كمك نظامي و استفاده از هواپيماهاي غير نمونه اصلي احتياجي ندارد!
با بهره گرفتن از صادرات عظيم نفتي و استفاده از قيمت خوب نفت، به مرور ايران به يكي از ثروتمندترين كشورهاي نفتي دنيا تبديل شده است. در نتيجه اين ثروت عظيم، دولت ايران به دنبال پيشرفته ترين و مرغوب ترين سلاح ها كه البته قيمت گزافي هم دارند است. در نيروي زميني، موج جديدي از تانك هاي امريكايي و انگليسي در راه تجهيز و تسليح لشكرهاي قدرتمند زرهي ارتش هستند. در نيروي دريايي، ناوچه هايي كه در عرصه پهناور دريا حرفي براي گفتن دارند، رهسپار آب هاي جنوب و شمال شده اند و در نيروي هوايي هم به عنوان پر فناوري ترين نيرو، تمامي نگاه ها به سمت شركت هاي هوافضايي رده يك دنيا معطوف شده است. گروه عظيمي از كارشناسان با زير ذره بين قراردادن شركت هاي لاكهيد، مكدانل، نورثروپ و بويينگ، به دنبال بهترين گزينه ها در رده هاي شكاري، ترابري، بمب افكن، شناسايي و مراقبت هوايي هستند.
در اين ميان بيشتر از ديگران بخت با مكدانل يار است. F-4بدجوري دل از فرماندهان نيروي هوايي ربوده است!
عقاب ها
قدرت نوظهور
براي ابرقدرت ها، فروش تسليحات به منظور حفاظت از كشوري كه متحد آنهاست يا كشوري كه مي خواهند به لحاظ سياسي بر روي آن، سلطه پيدا كنند، عاملي كليدي و تعيين كننده به حساب مي آيد. از زماني كه ايالات متحده به عنوان يك ابرقدرت جهاني سربرآورد، همواره به ايران چشم راهبردي ترين كشور خاورميانه و در واقع«كليد خاورميانه» مي نگريست. اين موقعيت حساس كشورمان، از نظر ديگر ابرقدرت ها نيز به دور نبود و به همين علت بود كه ايالات متحده آمادگي كامل داشت تا با هر كشوري كه قصد تعرض به ايران را داشت اعلان جنگ نمايد!
كشورمان در زمان پهلوي دوم، در حالي كه انگلستان ديگر نمي توانست يكه تازي خود را در دنيا به صورت قبل انجام دهد، به بزرگترين وارد كننده تسليحات از ايالات متحده تبديل شده بود.
براساس آمار، بين سال هاي 1950 تا 1977(1329 تا 1356 هجري شمسي)، از 71 ميليارد دلار تسليحاتي كه كشورهاي خارجي از طريق«دفتر فروش و صدور تسليحات»(FMS)براي خريد هزينه كرده بودند، 1/18 ميليارد دلار، يعني 25 درصد آن متعلق به ايران بود و دولت ايران آن را پرداخت كرده بود.
نكته قابل توجه در اينجا اين مورد است كه بسياري از قراردادهاي خريد تسليحات كه دولت ايران با ايالات متحده منعقد كرده بود، براي تحويل در اوايل سال 1359 برنامه ريزي شده بود و اين در حالي بود كه تا بهمن ماه 1357، تنها 9 ميليارد دلار از آن اقلام نظامي وارد كشور شده بود! ميزان هزينه پرداختي توسط شاه براي تسليحات درطي حكومتش رشدي بسيار سريع و باورنكردني داشت. ايران در سال 1351 درحالي 519 ميليون دلار اسلحه خريد كه اين رقم در سال 1356 به 8/5 ميليارد دلار صعود كرد. يكي از مقام هاي بلندپايه دولت امريكا، آن زمان درباره خريدهاي انبوه ايران گفت:«ايران آنچنان پيشرفتي از لحاظ ساخت يك نيروي نظامي قدرتمند در زمان صلح پيدا كرده كه در تاريخ دنيا بي نظير است»!
دفتر فروش و صدور تسليحات در اين دوره يكي از پركارترين روزهاي كاري خود را مي گذراند.
با پول هاي افسانه اي كه دولت ايران به حساب اين دفتر واريز مي كرد، ايالات متحده كسري موازانه تجاري خود با ايران را كه بزرگترين تامين كننده نفت امريكا بود جبران مي نمود، هزينه هاي سرسام آور پروژه هاي تحقيق و توسعه تسليحاتياش را تامين مي كرد، و بالاترين نرخ اشتغال را در صنايع هوافضا تضمين مي نمود. در مقابل،ايران با دريافت انواع تسليحات، قرار بود به سمت ساخت ارتشي مدرن و قدرتمند پيش برود.
پس از پايان جنگ جهاني دوم، ايالات متحده، همانطور كه سرزمين اش از آسيب آتش و جنگ دور بود و محفوظ ماند، نيروي هوايي ارتش نيز همين طور دست نخورده،با تعداد انبوهي از هواپيماهاي شكاري، بمب افكن و ترابري كه محصول سال هاي پركار جنگ بود، سالم باقي مانده بود. در نتيجه، دفتر فروش و صدور تسليحات وارد عمل شد و تعداد زيادي از اين هواپيماهاي مازاد بر نياز را به كشورهايي كه داراي صنعت هواپيماسازي نبودند يا توانايي ساخت هواپيماهاي مدرن را نداشته صادر كرد. در نتيجه، چندين كشور با استفاده از قيمت بسيار پايين اين هواپيماها، صاحب جنگنده و بمب افكن هاي امريكايي شدند. واقعيت اين بود كه تعداد زيادي از هواپيماهاي صادراتي اين برهه، هواپيماهاي قديمي و كهنه بودند كه ايالات متحده و قدرت هاي بزرگ آن زمان به منظور خلاص شدن از شر آن ها و ايجاد فضاي كافي براي ورود هواپيماهاي مدرن تر و پيشرفته تر، دست به فروش شان زده بودند. اين نوع فروش، همانطور كه ذكر شد شامل تجهيزات سالخورده و با فناوري قديمي بود كه اغلب به عنوان هديه به كشورهاي متحد،و در واقع براي تضمين بازار آينده فروش تسليحات گران تر و پيچيده تر در اختيار اين كشورها قرار مي گرفت.
حتي در اوايل دهه 60، تعدادي از كشورها به جاي آن كه هواپيماهاي به روز و پيشرفته آن زمان، نظير F-4فانتوم و يا ميگ MiG-21را دريافت كنند، صاحب هواپيماهاي 10 سال كاركرده F-86و يا ميگ MiG-17شدند.
اما با آغاز دهه 70 ميلادي، اين رويه به تدريج متحول شد و همزمان با افزايش ميزان هواپيماهاي درخواستي كشورها، كيفيت آن ها نيز دچار تغييرات عمده اي گرديد؛ براي ايران اين قضيه خيلي زودتر كليد خورده بود و ايران از يك دريافت كننده هواپيماهاي كهنه و از رده خارج امريكايي، در قالب«برنامه كمك نظامي» به خريدار پيشرفته ترين و پيچيده ترين تسليحات روز يالات متحده تبديل گرديده بود. نقل و انتقالات انبوه تسليحات امريكايي به ايران در حالي صورت مي گرفت كه جنجال هاي زيادي در اين كشور بر سر اين كه فروش اين گونه تسليحات با فناوري محرمانه به كشوري كه به هر علتي احتمال دستيابي دشمن شماره يك يعني«اتحاد جماهير شوروي» به آن تسليحات وجود داشت در گرفته بود.
با اين حال، نيروي هوايي ايران از جمله مشترياني بود كه نمي شد خواسته اش را ناديده بگيرند و مي بايست خواسته هاي وي را برآورده مي كردند تا در ادامه، از طعم خوش دلارهايش شيرين كام شوند.
بين سال هاي 1347، تا 1357، مجموع نفرات نيروهاي مسلح از 180 هزار نفر به 413 هزار نفر افزايش پيدا كرد كه بيشترين رشد را در نيروي هوايي مشاهده مي كنيم. نيروي هوايي از رقم 10 هزار نفر پرسنل به 100 هزار نفر رسيد كه 5 هزار نفر آن خلبان بودند. تعداد هواپيماهاي جنگي از 166 فروند به 459 فروند صعود كرد! كه تمامي اين رشد و توسعه مديون افزايش قيمت و فروش نفت بود.
محمدرضا شاه پهلوي درصد بالايي از ارز خارجي را به مدرنيزه كردن نيروي هوايي اختصاص داد زيرا در دكترين نظامي وي، يك نيروي هوايي قدرتمند، كليدي ترين عامل بازدارنده در برابر هرگونه خطر خارجي محسوب مي شد.
در اواخر سال 1350، ايران با قدرت كامل،توانايي حفظ سيادت خود، فراتر از محدوده خليج فارس به سمت«اقيانوس هند» را پيدا كرد. سال بعد، هيات كارشناسان نظامي ايران در نشستي نظامي كه در ارديبهشت ماه برگزار شد، تعداد 300 فروند هواپيماي جنگي جديد و 600 فروند بالگرد سفارش داد!
علت فروش اين حجم عظيم از تسليحات مدرن به ايران را مي توان در جنگ قدرتي كه در اواخر دهه 60 درگرفته بود رديابي كرد. در سال 1346، بريتانيا بر اثر محاسبه نادرستش كه باقيمانده ميزان منابع نفتي خاورميانه را 10 سال تخمين زده بود و باعث شده بود كه آن كشور، نيروهاي خود را در خاورميانه كاهش دهد و در شرق كانال سوئز نيز به عقب بكشد، دچار ضعف قدرت اقتصادي شد. ايالات متحده با ارزيابي شرايط، متوجه شد كه خلاءقدرت در حساس ترين و مهم ترين نقطه دنيا، احتمال آشوب و نا امني آن را به دنبال خواهد داشت. اين نقيصه مي توانست يا با حضور مستقيم ايالات متحده، و يا با اعمال نفوذ يكي از متحدين قدرتمندش مرتفع شود.
تجربه«نيكسون»رييس جمهور وقت ايالات متحده در جنگ ويتنام باعث شد تا وي«نظريه دفاعي نيكسون» را تدوين كند. براساس اين نظريه، ايالات متحده به جاي حضور مستقيم در يك درگيري، تسليحات مورد نياز كشور متحدش در آن جنگ را به وي واگذار مي كند.
اين نظريه از آنجا حايز اهميت است كه قيمت هاي نفت بالا رفته بود و اقتصاد ايالات متحده به دنبال كاهش صادرات تسليحات، وضعيت مناسبي نداشت.
تمايل شاه به تبديل كشور به يك ابرقدرت منطقه اي با تسليح نيروهاي مسلح به آخرين دستاوردهاي نظامي ايالات متحده، به طور گسترده اي مورد استقبال شركت هاي اسلحه سازي و نمايندگان آنها در پنتاگون قرار گرفت. رييس ستاد ارتش در كنفرانسي مطبوعاتي كه در همان زمان برگزار شد عنوان كرد:«اين گسترش و توسعه ارتش نه تنها هيچ منافاتي با توسعه اقتصادي ندارد، بلكه ارتش قدرتمند لازمه ايجاد يك اقتصاد قدرتمند است»! وي كه بر وجود قدرت نظامي براي مقابله با شورش ها و بلواهاي داخلي تاكيد مي كرد گفت:«اگر چه قدرت نظامي ابرقدرت ها و مناسبات بين المللي آن ها به حدي رسيده است كه جنگ بين آن ها را تقريبا غير محتمل كرده است، هنوز خطر كشورهاي كوچك به عنوان«عناصر ماجراجو» براي شروع جنگ وجود دارد! و اگر كشوري در اين باره خود را براي خطرات احتمالي آماده نكند، مطمئنا بازنده خواهد بود. در دوره جديد، ما حق غافلگير شدن را نداريم و هميشه بايد در شرايط عملياتي باشيم. در آن شرايط بدون شك بسياري از دوستان امروز ما، از ما دوري خواهند گزيد و اگر ما به قدرت خود تكيه نداشته باشيم، در مدت كوتاهي مضمحل خواهيم شد. به همين دليل ما نيروهاي مسلح خود را به انواع سلاح ها تجهيز مي كنيم، هر كجا بهترين و كاراترين نوعش را داشته باشند، از همانجا خريداري خواهيم كرد».
Peace Rool
تلاش ها آغاز شد! نيروي هوايي با در اختيار گرفتن 16 فروند F-4D، تشنه ورود تسليحات بيشتر و جديدتر بود و 16 فروند جنگنده F-4Dديگر در راه ورود به كشور بودند. در شهريور 1349، شاه اجازه عقد قرارداد براي خريد 32 فروند F-4Eو 6 فروند هواپيماي اكتشافي RF-4Eرا صادر نمود. قبول اين قرارداد از طرف پنتاگون از اين جهت حايز اهميت است كه در آن سال ها، ايالات متحده به شدت محتاج خط توليد فانتوم براي رفع نيازهاي روز افزونش در جنگ ويتنام بود. با اين حال تا پيش از ورود F-4Eهاي جديد به پايگاه يكم شكاري، در فروردين ماه 1350، 8 فروند F-4Eبه صورت اجاره اي در اختيار نيروي هوايي ايران قرار گرفت تا در امور آموزش خلبان ها مورد استفاده قرار گيرد.
خريد F-4Eبراي نيروي هوايي ايران از اهميتي حياتي برخوردار بود. اگر چه نمونه هاي نخستين گونه Eكه وارد ايران شدند همانند گونه هاي Dداراي بال يكپارچه بودند، به مرور در نمونه هاي بعدي و سپس تمامي نمونه هاي نخستين نيز به بالچه لبه حمله براي افزايش قدرت مانورپذيري و هدايت مجهز شدند؛اين بالچه به هواپيما قدرت هدايت خوب در سرعت هاي پايين را مي داد و فانتوم هاي Eبا استفاده از آن مي توانستند گردش هاي تندي نظير آنچه جنگنده ميگ MiG-21MFانجام مي داد را صورت دهند. علاوه بر اين، F-4Eهاي ايران را در ادامه بر اساس برنامه «Rivet Haste» داراي چيدماني جديد از كليدهاي سامانه هاي تسليحاتي و چراغ هاي روشنايي در قسمت چپ و بالاي صفحه آلات دقيق كابين خلبان شدند كه به طرز شگرفي دسترسي و نظارت بر آن ها را آسان كرد.
قرارداد بعدي نيروي هوايي كشورمان، شامل خريد 73 فروند F-4Eبود كه در واقع بسيار فراتر از توانايي هاي شركت هواپيماسازي«مكدانل داگلاس» به منظور تحويل به موقع آن ها بود. در آن سال ها، خط توليد F-4با تمام ظرفيت در حال توليد اين جنگنده در درجه اول براي نيروي هوايي ايالات متحده و در وهله دوم براي نيروي هوايي سلطنتي، رژيم صهيونيستي و آلمان غربي بود. در مدت كوتاهي و براساس دلارهاي اختصاص داده شده، ايران به بزرگترين حامي F-4در دنيا بدل شد. برخلاف ديگر كشورها(به جز رژيم صهيونيستي!)كه F-4را در واقع، مكمل ديگر جنگنده هاي نيروي هوايي خود مي خواستند، ايران فانتوم را به عنوان جنگنده خط مقدم خود خواستار بود.
نخستين RF-4Eايران در اواخر پاييز 1349 از خط توليد شركت مكدانل در شهر«سنت لوييس» خارج شد و نخستين پرواز خود را در 14 آذر به انجام رساند و در زمستان همان سال وارد مرزهاي سرزمين ما شد! پروژه«Peace Roll» تا مدتي مانده به پيروزي انقلاب اسلامي، بين دو كشور در جريان بود.
نخستين دسته F-4Eها در حالي وارد ايران شد كه شرايط حاكم بر كشورهاي خليج فارس به تدريج رو به وخامت گذاشته بود. پس از آن كه ايالات متحده و انگلستان، تلويحا ايران را به عنوان حافظ صلح منطقه انتخاب كرده بودند تا از تغييرات و تشنج هاي ناگهاني در خليج فارس جلوگيري كند، دولت و ستاد ارتش تصميم گرفت تا در يك عمليات از پيش تعيين شده 3 جزيره راهبردي«تنب بزرگ»، «تنب كوچك»و «ابوموسي» را به خاك ايران ضميمه كند. اين سه جزيره به همراه 3 جزيره ديگر در اختيار ايران(هرمز، لارك و قشم)، هلالي را تشكيل مي دادند كه كاملا بر تنگه هرمز اشراف داشته و به خوبي مي توانست از امنيت آن محافظت كند. با توجه به اهميت 3 جزيره مورد اشاره، ارتش ايران با محوريت نيروي هوايي و دريايي عمليات خود را در روز 9 آذر 1350، يك روز قبل از اتمام پيمان بين بريتانيا و شيخ نشين«راس الخيمه» و«شارجه»(به عنوان مالكين 3 جزيره)آغاز كرد! فرماندهي قواي ايران بدون توجه به هشدارهاي مكرر بريتانيا، به واحدهاي هوايي و دريايي دستور پيشروي با قدرت تمام و تصرف اهداف از پيش تعيين شده را صادر نمود! در واقع، ارتش ايران آن زمان آن قدر قدرتمند شده بود كه هيچ يك از قواي دريايي و هوايي اعزامي بريتانيا، توانايي مقابله با آن را نداشتند.
بريتانيا و به دنبال آن ايالات متحده از طرفي مي دانستند كه بدون همكاري ايران، توانايي اداره منطقه حساس و پرآشوبي مانند خاورميانه را ندارند و از طرف ديگر، ايران در حال انجام كمك بسيار بزرگي در حق بريتانيا در خواباندن غائله شورش ناراضيان«ظفار»در عمان بود؛ اين دولت ايران بود كه سلطان قابوس را تحريك كرد تا 6 فروند بالگرد«آگوستا- بلAB206» 8 فروند AB205، 2 فروند AB212و 5 فروند Bell214را خريداري نمايد.
همزمان سياست ايران در خليج فارس جواب داد و ضربات جبران ناپذيري به عراق وارد آمد. بغداد كه دولتي متشكل از نظاميان و ناسيوناليست هاي عرب بود، از همسايگان خود در خليج فارس جدا افتاد و با قطع روابط با تهران و پشت كردن به بريتانيا، خود را بيش از پيش به مسكو نزديك كرد. روابط عراق با اتحاد جماهير شوروي، با عقد يك قرارداد همكاري 15 ساله كه در فروردين 1351 به امضا رسيد رسميت يافت. اين پيمان، راه را براي نيروي هوايي عراق در دريافت تعداد زيادي هواپيماي جنگي در قبال اعطاي حق استفاده كشتي هاي نظامي شوروي از پايگاه دريايي تازه تاسيس«ام القصر»هموار كرد.
داستان شيرين فانتوم
روابط مستحكم بين مسكو و بغداد به علاوه جاري شدن سيل تسليحات پيشرفته و جديد شوروي ها به سمت عراق، باعث شد كه امريكايي ها پشتيباني خود را بيش از پيش از كشورمان شدت بخشند كه يك علت آن نيز بيانيه رسمي دولت ايران به اين مضمون كه:«تغييرات نظامي و قدرتمند شدن كشورهاي عرب همسايه را به هيچ وجه تحمل نخواهد كرد» بود. در نتيجه، تعداد بيشتري F-4در مفاد قراردادهاي خريد گنجانده شد تا پروژه Peace Rollبلندترين گام هاي خود را در تجهيز ارتش بردارد.
4 فروند RF-4Eدر سال 1350، 36 فروند F-4Eدر سال 1351، 12 فروند RF-4Eديگر در سال 1352 و 36 فروند F-4Eدر سال 1353 لباس نيروي هوايي ايران را به تن كردند. در نتيجه 32 فروند F-4D، 177 فروند F-4Eو 16 فروند RF-4E(به علاوه 6 فروند UKI)تا سال 1357 وارد فهرست نيروي هوايي شدند؛ درباره RF-4Eگفتني است ايران پس از آلمان غربي، بزرگترين دارنده اين هواپيماي با ارزش است.
پس از سفر نيكسون به تهران در سال 1351، ارتش ايران روابط اطلاعاتي مستقيم و محكمي را با پنتاگون برقرار نمود و از اين طريق نيروي هوايي از تجربيات نيروي هوايي ايالات متحده در زمينه سامانه هاي تسليحاتي شوروي كه در ويتنام كسب كرده بود بهره مند شد. در ادامه، يافته هاي رژيم صهيونيستي از جنگ هاي متعددش با اعراب در سال هاي 1970 و 1973 در اختيار ارتش ايران قرار گرفت. براي نمونه در فروردين ماه 1353، كارشناسان نظامي اين رژيم به دستور ايالات متحده، جلسه اي توجيهي درباره تجربيات خود از جنگ«اكتبر 1973» را در حضور شاه و فرماندهان ارشد ارتش برگزار كردند. پس از اين جلسه، شاه كاملا شوكه شده بود كه چگونه اين رژيم در حالت نا آماده توانست بر چندين ارتش كشورهاي عرب درگير، با وجود سامانه هاي پيشرفته سام شوروي فايق آيد. در نتيجه، وي دستور داد تا مطالعاتي درباره نبردهاي نابرابري كه از جانب تهديدات خارجي مي تواند بر ما تحميل شود صورت گيرد. در نتيجه اين تحقيقات، نتايج زير درباره نيروي هوايي به دست آمد:
- كمبود هواپيماهاي جنگي با قابليت پرواز در ارتفاع 100 تا 250 پا؛
- كمبود سامانه هاي پادكار الكترونيك(ECM)و آموزش هاي مربوط به آن؛
- كمبود آموزش هاي نبرد هوا به هوا در شرايط واقعي؛
- نبود تسليحات مخصوص سركوب سامانه هاي دفاع هوايي دشمن نظير سايت هاي موشكي سام و توپ هاي پدافندي، به خصوص كمبود بمب هاي خوشه اي؛
- كمبود پخش كننده«باريكه» و «شراره» در انواع هواپيماهاي موجود؛
- كمبود هواپيماهاي جايگزين براي جبران تلفات جنگي.
نيروي هوايي بلافاصله وارد عمل شد و در گام اول، آموزش هاي نبردهاي هوا به هوا را مد نظر قرار داد و در ادامه، هواپيماها و تسليحات پيشرفته تري را براي پوشش نقاط ضعف خود خريداري نمود.
در نتيجه در سال 1353، نمايندگان نيروي هوايي ارتش موفق شدند خريد 30 دستگاه غلاف پادكار الكترونيك AN/ALQ-72را نهايي كنند. در ادامه، ايالات متحده در طرحي ضربتي، تمامي F-4هاي موجود و سپس تمامي F-4هايي كه از آن تاريخ به بعد تحويل داده شدند را به رادار گيرنده هشدار راداري(RWR) غيرفعال APR-37مسلح نمود. لازم به يادآوري است، در آن سال قرارداد خريد 200 فروند F-4بسته شده بود!
كمتر از يك سال بعد، 30 دستگاه غلاف AN/ALQ-72ديگر نيز به نيروي هوايي تحويل داده شد و اين درحالي بود كه نيروي هوايي ايالات متحده، تعداد نامعلومي AN/ALQ-82را
از انبارهاي موجودي خود به ايران تحويل داد. با اين حال، از لحاظ فني،
مهمترين قراردادي كه در اين برهه منعقد شد، قرارداد خريد 31 فروند جنگنده F-4Gبه همراه 1000 تير موشك ضد رادار AGM-45شرايك بود!